خط داستانی
یک خرگوش در خانهاش در چمنزار زیبا زندگی میکرد. یک روز تصمیم گرفت با پروانهها و زنبورها بازی کند و به دنبالشون روی چمنهای زمردی و گلهای سفید برفیش بدود. اما آنها دورتر پرواز کردند و بچه را با خود بردند. ناگهان متوجه شد که از خانهی مادریاش دور شده و درختان بلندی او را احاطه کردهاند و نمیداند کجا برود. حالا چه کار کند؟