ضربه نهایی
Coup de Grâce
مردی به نام فرانسیسکو در معدن روباز کار می کند. به رئیسش برای مرخصی فردا می رود. ابتدا رئیس نمی خواهد اجازه دهد زیرا کار زیاد است اما در نهایت امضا می کند. روز بعد دخترش با او تماس می گیرد، دیداری که دیگر انتظارش را نداشت. آنها روز را با هم می گذرانند. هر چه بیشتر می مانند و شب طولانی تر می شود، موقعیت ها و لحظات عجیبتری که تجربه می کنند، بیشتر می شود.