پلِ گشایِ خورشید
Güneşe Köprü
وقتی به زمین پنبه آب میریزند، موسی که محصولش نابود شده است، قادر به پرداخت بدهی نیست. تنها گزینه برای نجات زمینش از چانهٔ وامگیر، کار در معدن ماسهٔ کاپیتان تایتور است. او همسرش را در روستا میگذارد و با گروهی از کارگران که زندگیشان به اندازهٔ او دردناک است، آغاز به کار میکند.