گلهای خانواده من
Las flores de mi familia
نویانای ۹۰ ساله با تغییر غیرمنتظرهای روبهرو میشود. دخترش آلیشیا که سالها با مادر پیر زندگی کرده، پس از سالهای بیوهگی شوهر تازهای پیدا کرده و به وضوح میخواهد با او زندگی کند. نوایا با این رابطه مخالف است و او را به خاطر ترک مادر سرزنش میکند. هر دو زن سفر عمیق و فاشکننده ای را آغاز میکنند که اشتیاق برای عشق تازه و ترس از پیر شدن تنها خانهای از هم جدا میسازد. کارگردان، نوجوان نوایا و پسر آلیشیا، به شکلی تقریباً نامحسوس - همچون کاری از یک فیکشن - ناگواری ناگزیر جدایی را به تصویر میکشند که در باغی رخ میدهد که گلها هرگز پژمرده نمیشوند، سگی بهترین روانشناس است و کبوتر مزاحم به نظر میرسد که معجزهای را اعلام میکند.