خط داستانی
شارِ کب و آمالکا به همدیگر علاقه دارند اما کب دوست ندارد هنوز ازدواج کند و این امر آمالکا را کمی غمگین میکند وقتی کب از طریق آمالکا میفهمد درخت گلابی آنها گلابیهای با گوشهای بلند میدهد فوراً ایدهای برای پول درآوردن از آنها پیدا میکند از آن لحظه آشوبی واقعی آغاز میشود آمالکا جادوی شکارچی با گوشهای بلند را میشکند وقتی به او حقیقی میدهد و فکر میکند کب است اما کب دوشیزه ابله را به طعم جادو دعوت میکند تا سرِ کلهٔش را بچشاند آمالکا از کب عصبانی است و نمیدانیم آیا در این بار او را کمک خواهد کرد یا نه اما اگر واقعاً پرنسس اهلِ حیله سرِ کب را از تنش جدا کند و آمالکا دامادش را از دست بدهد چه؟