خط داستانی
اشلین به اجبار توسط نامادریاش، میریم، مجبور میشود تا به خانواده بپیوندد و به سفر به کارائیب برود که بخشی از مراسم عروسی مقصد است. میریم عروس آینده است و با اینکه اشلین مدتی است که مستقل بوده، خانواده ناتنیاش به سرعت به الگوهای قدیمی خود در کمارزشگذاری به اشلین، تحقیر او و انتظار از او برای انجام همه کارها بازمیگردند. برای سختتر کردن اوضاع، نامزد میریم، بروس، مردی فوقالعاده است که از رفتارهای میریم بیخبر است. اشلین دوستی و آغاز عشق را با پسر بروس، نوح، پیدا میکند. اما اشلین در تلاش است تا خوشبختی خود را به دست آورد در حالی که میداند خانواده ناتنیاش قصد دارند بروس را خراب کنند.