گلاشا و کیکیمورا
Glasha and Kikimora
شب است در کلبه گلاشا خواهر کوچکش دولنه را آرام می کند شیطانک سیاه روی بخاری دندان هایش را از دست داده تا موش ها او را آزار دهند ناگهان سایه های عجیبی دیوارها را می رزارند و پیرزنی در کلبه ظاهر می شود او می خواهد شب را بماند اما گلاشا می گوید پدر و مادرش وقتی به میدان می رفتند خیلی گفتند که از ورود غریبه ها به خانه پرهیز کنند اما پیرزن گلاشا را متقاعد می کند تا او را رها کند و وقتی گلاشا به رختخواب می رود پیرزن دولنه کوچک را دزدی کرده و او را به جنگل می برد این انیمیشن بر پایه افسانه های تولستوی با ترجمه های کیکیمورا و ول دوکچو کار شده است