یهودا
داستان در زمستان سال ۱۹۵۹ در اورشلیم میگذرد. شموئل اش، دانشجوی حساسی که به دلیل ورشکستگی مالی پدرش از دانشگاه انصراف داده، شغل اقامتی به عنوان همراه یک مرد سالخورده و ناتوان به نام گرشوم والد میپذیرد که نیاز به کسی برای بحث کردن دارد. والد از شموئل میآموزد که او کار روی پایاننامهاش را که درباره دیدگاههای یهودیان در مورد عیسی بود، متوقف کرده است. گفتگو بین این دو شخصیت اصلی حول محور انسانیت عیسی میچرخد. شموئل به والد درباره نظریه جایگزین خود در مورد یهودای اسخریوطی میگوید: او میگوید معتقد است که یهودا اصلاً خائن نبوده، بلکه در واقع وفادارترین believer به الوهیت عیسی بوده است. علاوه بر این، رابطهای بین شموئل و عطالیاه آبراوانل، عروس والد که زنی احساساتی و مرموز است، شکل میگیرد. شموئل عاشق او میشود و این داستان به یک داستان لطیف بلوغ تبدیل میشود.