خط داستانی
ورونیکا، زنی که از روزمرگی زندگی اش به ستوه آمده، از ونیتی که با شوهرش در آن سفر میکند فرار میکند. مارسلا، یک راننده تاکسی، به او در فرار کمک خواهد کرد. آنها با هم در شهر مکزیکوسیتی سفر خواهند کرد، با تمام وجود آواز خواهند خواند، گریه خواهند کرد، هواپیماها را در آسمان خواهند شمرد و برای یک بعدازظهر به یکدیگر تبدیل به دوست خواهند شد.