برف سیاه
Black Snow
گوشا راننده کامیونی است که کالاها را به مناطق دورافتاده شمال جمهوری ساخا (یاکوتیا) حمل میکند. او همراه با مواد غذایی، وودکای سوخته نیز به روستاها میبرد و جمعیت محلی را با الکل بیکیفیت سیر میکند. بنابراین، در سفر بعدی، بهصورت سودآور اما ناعادلانه، وودکا را با گوشت معاوضه میکند. حرص و طمع او منجر به این میشود که تصمیم بگیرد به تنهایی به شهر بازگردد. در راه، خودرویش خراب میشود. و در فاصله صدها کیلومتری - حتی یک جان زنده هم وجود ندارد...