لودو
Laddoo
راهولِ کودکِ بیگناه که موفق به غذا دادن به یک کاهن معبد در سالگرد درگذشت پدربزرگش نیست، به مسجد میرسد تا مأموریتی که مادرش به او سپرده بود انجام دهد