بازی تمام شد
Oyun Bitti
زینب یک خواننده در یک بار است. صاحب یک کارخانه که او را در حال اجرا میبیند از او میخواهد در جشن سالگرد شرکتش بخواند. زینب به جشن میرود و در آسانسور با یک جوان به نام دوغان ملاقات میکند. دوغان زینب را با دختر صاحب کارخانه اشتباه میگیرد و خود را به عنوان یک مهندس معرفی میکند. در واقع، او یک مکانیک خودرو است. زینب به این بازی ادامه میدهد، اما گلهایی که دوغان برای او میفرستد به دست صاحب کارخانه، حیدرالله بی، میرسد. او نیز به این بازی میپیوندد. رابطه دوغان و زینب پیشرفت میکند. آنها با هم به اولوداغ میروند. دوست دختر سابق دوغان آنها را میبیند و حقیقت را میفهمد.