دوست من، پادشاه
Kral Arkadaşım
مالک کارخانه، نورالدین بی، قصد دارد با خرید زمین در محلهای که قرار است به منطقه صنعتی تبدیل شود، با قیمت پایین سود ببرد. اما، آیهان، برادرزادهی کادر آغا، یکی از ساکنان محله، وضعیت را به ساکنان توضیح میدهد. برنامههای نورالدین بی ناکام میماند. او تصمیم میگیرد دخترانش را به محله بفرستد تا موضوع را به رسانهها اطلاع دهند. دختران نورالدین بی با این موضوع مخالفند: هیلا از برنامههای پدرش مطلع میشود و به آیهان نزدیکتر میشود. اما سلما به پدرش میپیوندد و سعی میکند پسرعمویش، توران را به سمت خود جلب کند. توران در ازای پولی که به او پیشنهاد شده، علیه آیهان شهادت میدهد. آیهان در محله به عنوان یک رشوهگیر شناخته میشود. کشف حقیقت دشوار خواهد بود.