خط داستانی
بازرگانی مدرن که در سایه شکوه مادی است، زنی زیبای که در جاده ای خلوت در جنوب سوار بر ماشین می شود را سوار می کند تا به مناظر هنری برود و با شیفتگی به دنبال یافتن فرصت ها مسیرش را تعدیل می کند تا به هنرمند زیبا کمک کند و با شانس فکر می کند پای خود را در فرصت دیگری می باندازد اما همه چیز آن گونه که به نظر می رسد نیست و پرسش این است آیا همه وسایل مدرن متمدنانه می توانند او را از نیروهای فرامرسایی که به زمان فراتر می روند در امان نگه دارند یا همه چیز خیال یا وهم یا هر دو است؟