برونچو بیلی و فرزند دزد
Broncho Billy and the Rustler's Child
دیوید مورگان، یک گاوچران، از دکتر هاردینگ مطلع میشود که همسرش در وضعیت جدی قرار دارد و باید از ارتفاعات بالا منتقل شود. یک دزد اسب هندی به دیوید راهی برای کسب درآمد آسان نشان میدهد. آن شب، هندی و گاوچران دو اسب میدزدند. برونچو بیلی، کلانتر، هندی را دستگیر کرده و به مورگان خیانت میکند. دوروتی، فرزند گاوچران، به پدرش اطلاع میدهد که یک گروه تعقیبکننده در حال آمدن هستند. مورگان به فرزندش دستور میدهد که در مورد مکانش چیزی به مردان نگوید. گاوچران به بالای انبار میرود و نردبان را بالا میکشد. برونچو بیلی وارد میشود، وضعیت همسر مورگان را در شرایط بحرانی میبیند و از دختر میپرسد پدرش کجاست. او به او میگوید که نمیداند. کلانتر، با شنیدن صدایی از بالا، در حال آماده شدن برای شلیک به سمت انبار است که دختر اعتراف میکند پدرش بالا است.