خط داستانی
به دلیل باران های شدید، سرزمین ماس و وال با سیلاب تهدید میشود در حالی که همه ساکنان از شهر بیرون رفته اند مادر کهنسال جاکوبا به تخلیه خانه اش در رویت بهار موقتا پای بند است او با اشتیاق به مرگ میشین و در انتظار رودخانه ها مینشند تا بستگی به زوالشان را فراموش کند او با شنیدن هشدارهای رادیویی کتاب مقدس را میخواند و از خدا میخواهد هر چه زودتر اتفاق بیفتد تا آرامش یابد تا اینکه ورود نوه دوازده ساله اش فلور زندگی اش را مختل میکند و به تدریج دلیل رفتار عجیبی پیرزن روشن میشود پشت صحنه اتفاقات گذشته را که در آن تصمیم میگیرد فلور را از خود دور کند در نهایت با ورود نوه به زندگی اش پیرزن به بازنگری در نیت خود وا میگردد