خط داستانی
یک روز زمستانی در یک قلعه لهستانی، که نیمی از آن متعلق به یک سردفتر سرنوشتگرا و نیمی دیگر متعلق به خواهرزاده یک سرباز آتشفشانی است. این سرباز قدیمی، جامدار و سردفتر دشمنان قسمخورده هستند، که ممکن است عشق بین خواهرزاده، کلارا، و پسر سردفتر، واکلاو، را به خطر بیندازد. در این روز، جامدار که زبانش بند آمده از یک درباری خودستای میخواهد، پاپکین، که به نمایندگی از او برای دست خواهرزاده بیوه، هانا، شکایت کند. پاپکین موفق میشود و...