خط داستانی
فیلمی دربارهٔ گروهی از دوستان که نقشهٔ دزدی میکشند. حالا هالی از زندان آزاد میشود و در کنار کیمیل به دنبال کسب و کار میرود، اما به هدفشان دست نمییابند. هالی به تعمیرگاه خود بازمیگردد. بهتدریج کیمیل هم به همسایهٔ او میآید و در کنار هالی ساکن میشود. در همین حال محلهٔ آنها دچار مشکلات شدید است و زندگی را برایشان دشوار میکند. کیمیل نیز از همین مشکل رنج میبرد. روزی که در حال بارگیری اجناس از برج گالاتا است، کیمیل به جواهری نگاه میکند که توجهاش را جلب میکند. تصمیم میگیرد جواهرات را از نمایشگاه بدزدد و از ساکنان محله برای کمک دعوت میکند. با این حال مافیای محلی نیز به دنبال جواهر است.