خط داستانی
پس از جنگ جهانی دوم، تعداد زیادی از پناهندگان در جستجوی یک خانه جدید هستند. آنها اکنون در تالار یک عمارت بزرگ ایستادهاند و منتظر دریافت اسناد مالکیت خود برای بخشهایی از زمین هستند که لرد عمارت پس از فرار خود، آنها را ترک کرده است. در میان آنها، جوانی به نام یروشت، که در سفرهایش مجبور به دفن یکی از فرزندانش شده، حضور دارد. شوهرش مفقود اعلام شده و تا کنون هدفی در زندگی نداشته است. اما سپس او کشف میکند: کار کردن، ساختن و کمک به دیگران. و شاید روزی یروشت خانوادهاش را پیدا کند.