خط داستانی
در دادگاه، وکیل جدید، نیکوس موشوتیس، نماینده صنعتگر اورستیس والسامیس است که توسط مهاجم دیمیتریس کنتانتینو به افترا متهم شده است. با اینکه او مدارک لازم را ندارد، وکیل جوان را به کار میگیرد. پس از محکومیت کنتانتین، او متعهد میشود که از او در دادگاه تجدیدنظر دفاع کند و موفق میشود که بولسام را در برابر خود به دام بیندازد. سپس او از وکالت کنارهگیری کرده و به عنوان ستوان در ژاندارمری مشغول به کار میشود. از این موقعیت، او با مهربانی به میکروبها رسیدگی میکند و نیکوس به مبارزه ادامه میدهد و به عنوان رهبر یک گروه مقاومت عمل میکند. آزادی او را به عنوان فرمانده ژاندارمری تسالونیکی مییابد. او همیشه با تواضع با قربانیان مواجه شده است. آخرین آرزوهای او به عنوان یک افسر نمونه، مربوط به انجام برخی از وظایف به همنوعانش بود.