دو صدا در مهی فراخ
Two Long Hoots in the Fog
در دشت یخزده کنار دریاچه، یک هواپیمای آبنشین به طور اورژانسی فرود میآورد که خدمه بانک مقدار زیادی پول با خود دارند. طوفانی آغاز میشود و هواپیما به دلای رودخانه میپیوندد. فردی ناشناس پولها را از هواپیما میدزدد و ژلشناس را میکشد که شاهد اتفاق است. چند روز بعد، کشتی از بندر شمالی به سفر آخر میرود و یک تبهکار بین مسافران گوناگون پنهان میشود و کاپیتان تحقیقات خود را آغاز میکند.