داستانهای عاشقانه
Liebesgeschichten
برلین، ۱۸۹۰: وِرنِر لودتکِه تنها نه ساله است، اما پسر کفاشی که است، همین حالا به همبازی خود، فِلِسیتاس فون گرافِه، عشق ورزیده است. در ابتدا، پدرِ او فقط به این دلبستگی میخندد؛ اما وقتی کودکان بزرگ میشوند، مردِ طبقهدانِ اجتماعیِ این روایت، این شورش را خیلی دلچسب نمیبیند. مادرِ ورنِر راه حلی دارد: پسرش باید به ارتش بپیوندد و از فِلیسیتاس دور شود.»