خط داستانی
جان تان برگه به هنگ ارتش هلند میپیوندد وقتی که شرق اندونزی به طور یکجانبه استقلال اعلام میکند. او راننده سادهدلش توآن را در زندگی در شرق راهنمایی میکند در حالی که او آنجا به عنوان پسر مقامی استعماری رشد کرده بود و اکنون ناپدید شده است. ماجراهایشان با خاطرات کودکی جان و به ویژه با رابطه با دوست بومیاش اورئوگ که به شورش پیوست، و همچنین پرستارشان که بعدها به عنوان مادر همسر. وفاداریتهای متضاد در موقعیتهای سخت به وضوح مشهود میشود.