جبههٔ جلگهای
The Frontier
معلم شیلیایی به نام راميرو به تبعید داخلی در شهری جنوبی محکوم میشود که امواج جزر و مد غالباً ظاهر میشوند. او عاشق زنی به نام مائیت میشود که پدرش از او میخواهد او را از دست او بیرون ببرد. اگر چه او آزادیاش را به دست میآورد اما نمیرود و وقتی آب بالا میآید، مائیت و پدرش میمیرند و راميرو به کوهها فرار میکند.