خط داستانی
بهشت یک مهمانسرا در مجمعالجزایر استکهلم است که توسط الویرا پترسون، زن سختگیر، اداره میشود و مهمانان متنوعی دارد. خدمتکار او، لوتا، شغلش را ترک میکند اما هنگام رفتن فراموش میکند که اتو را خاموش کند. برادرش، جول، یک شب به طور مخفیانه برمیگردد تا آن را خاموش کند. وقتی او کشف میشود، سعی میکند به آنها بقبولاند که او خواننده بزرگ اپرای آرژانتینی، دون کارلوس، است که منتظرش بودند.