سول و هابن
Soll und Haben
پس از مرگ والدینش، آنتون به دنبال یک شغل در خانه تجارت شروتر در برسلائو میباشد. او با سابینه، خواهر رئیس، آشنا میشود، با فریتز، پسر یک تاجر ثروتمند که به عنوان کارآموز کار میکند، دوست میشود و با بارون فون روتسالت و دخترش لنوئر که در مشکلات مالی هستند، ارتباط برقرار میکند. آنتون به فینک کمک میکند که به آمریکا برود و به روتسالتها که به یک ملک قدیمی در لهستان پناه بردهاند، کمک میکند تا از شورشیان دفاع کنند. فینک به عنوان نجاتدهنده در بحران ظاهر میشود و کسانی را که در تنگنا هستند آزاد میکند. در نهایت، فینک با لنوئر نامزد میشود و آنتون شریک شرکت شروتر میشود و با سابینه ازدواج میکند.