خط داستانی
به اصرار پدرش، بیلی دریک به عنوان نماینده به شرکت مهمات خانوادگی در آمریکای جنوبی میرود. اما قبل از رفتن، بیلی که تحت تأثیر فیلمها قرار گرفته، زنی زیبا را در مقابل یک تئاتر میبیند و تصور میکند که او یک ستاره سینماست. به خوشحالی او، این زن را در کشتیاش پیدا میکند، همچنین فعال سیاسی کنت فون نوتنبرگ که یک دوربین فیلمبرداری را دزدیده و فکر میکند که این یک نوع جدید از تفنگ است. کنت دوربین را به بیلی نشان میدهد. بیلی که فکر میکند کنت یک کارگردان است و کشتی صحنهای برای یک ملودرام سینمایی است، وقتی کشتی در بندری که در حال انقلاب است، پهلو میگیرد، اصرار میکند که تفنگها و سربازان بخشی از نمایش هستند. تنها زمانی که او و دختر توسط شورشیان دستگیر و تهدید به مرگ میشوند، اشتباهش را میپذیرد. با یک ترفند هوشمندانه، از دستگیرکنندگانش فرار میکند و با کمک نیروهای فدرال، کنت را شکست میدهد و قلب همسفر زیبايش را به دست میآورد.