Storyline
ازدواج ویجی و شانلینی بر اثر سوءتفاهم مداوم در حال فروپاشی است. در همان شهر، دیپیکا همسر نوش دارو دار را از دست داده و در تنهایی غوطهور است. برای آرامش، دیپیکا و ویجی به خطی فراتر میزنند و وارد عشقی مخفی میشوند. اما خطر با حضور سُکارمار، کلانتر نامؤلفی که به دیپیکا دلبسته است، آشکار میشود. آیا شانلینی حقیقت را کشف میکند؟ و آیا دیپیکا میتواند از چنگ سُکارمار گریخته و همه چیز فرو نریزد؟