Storyline
پاتسی در فروشگاه دونات رمپل مایر در بروکلین کار میکند. به طور تصادفی او شلوار آقای رمپل مایر را در دستگاه دونات میگیرد در حالی که او به سمت فرودگاه میرود تا خواهرزادهاش که از کشور قدیم میآید را بگیرد، بنابراین او به پاتسی کرایه تاکسی میدهد و او را میفرستد. او کیفش را فراموش میکند، بنابراین وقتی به دفتر مهاجرت میرسد، نمیتواند به راننده تاکسی پول بدهد، که به او میگوید در حالی که تاکسی در حال کار است، منتظر خواهد ماند. در داخل، پاتسی بالاخره لیندا را پیدا میکند، اما در آن زمان، پاتسی به منطقه نگهداری نفوذ کرده و ممکن است برای خروج نیاز به پاسپورت داشته باشد. او در چمدان لیندا پنهان میشود، اما با وجود راننده تاکسی، یک افسر مهاجرت مشکوک و یک پلیس ترافیک که در حال گشتزنی هستند، آیا عمو و خواهرزاده هرگز به هم خواهند رسید؟